صفحه در حال بارگذاري است!لطفا کمي صبر کنيد...
علی مشکل گشا هر زمان می گفت از صدق و صفا / مشکلم بگشا تو ای مشکل گشا
|
اگر عبادت را به معنى طى طريق بر اساس فرمان مولا بدانيم،على عليه السلام آن سالك گوش به فرمان و خدا ولى و مولاى اوست و او همه عمر را در سير و سلوك الى الله گذرانده است.لحظهاى در زندگى على عليه السلام سراغ نداريم كه در آن هواى شخصى بر او غالب شده و از طريق بندگى خارج شده باشد.هيچگاه براى او پيش نيامد كه هواى خود را بر دستورات خداى خود غلبه دهد. او عمرى را گذراند،در حالى كه لحظهاى بت نپرستيد،در پيش لات و عزى و هبل قامت تعظيم فرود نياورد و اين افتخارى بود كه تنها نصيب امام امير المؤمنين در صدر اسلام شده بود.همه مؤمنان به اسلام روزگارى را در جاهليت گذرانده بودند ولى مولاى ما در آغاز بعثت پيامبر 10 ساله بود و هنوز به سن تكليف شرعى نرسيده بود. از روزى كه اسلام را پذيرفت تا آن روز كه با فرقى خونين سر بر بالش خاك نهاد در راه اسلام و مردم روزگار گذراند.عمرى را سپرى كرد اغلب در گرسنگى،روزهدارى،جهاد فى سبيل الله،خدمتبه خلق خدا،و اعلاى كلمه توحيد.روزهايش به كوشش و تلاش و شبهايش به مناجات و بيدارى و اشك ريزى گذشت و الحق از معدود انسانهائى بود كه كمترين بهره را از زندگى گرفته و بيشترين بازدهى را عرضه كرده است. على عليه السلام بنده خدابزرگترين شان على عليه السلام بندگى خداست و همين افتخار او را كافى است.خود مىفرمود الهى كفى بى عزا ان اكون لك عبدا و كفى بى فخرا ان تكون لى ربا (1) -خداوندا مرا اين عزت بس است كه بنده توام و مرا اين افتخار كافى است كه تو رب منى. آرى عظمت على عليه السلام در اين است كه او بنده خدا و مرد خداست.همه افعال و اقوال و كردارش رنگ الهى دارد.اگر در جنگها با چنان جرات و شهامتبه پيش مىرفت،اگر زره او پشت نداشت و هرگز پشتبه دشمن نمىكرد،اگر در حركتبه سوى ميدان مشتاقانه و دوان دوان به پيش مىرفت،بدان خاطر بود كه دلش به خداى گرم بود و حيات و مماتش را فانى در راه خدا مىدانست. او را به روحى تشبيه كردهاند كه به سوى معبود مطاعش در پرواز بوده است و اين سير پروازى هرگز او را خسته و فرسوده نمىكرد.او مرد كار و جنگ بود.در ميدان مبارزه با تمام وجود تلاش مىكرد واى چه بسا كه زخمهاى متعدد بر مىداشت و بدنش صدمه مىديد،ولى شب هنگام همان محتاج الى الله و به تعبير خود همان مسكينى بود كه به جاى استراحت و آرامش بر پاى ايستاده و مشتاقانه به گدائى در خانه خدا مىرفت و جلوههاى شوق على عليه السلام را در عبادت از نمازها و مناجاتش مىتوان يافت. غرق در عبادتاو در عبادت چنان اوج مىگرفت،كه مىتوان گفت از جهان و آنچه در آن است غافل مىشد و براى عدهاى بسيار از مردم اين باور نكردنى است كه در حال نماز تير از پايش بدر آوردند و او از دردش ننالد و حتى بگويد كه متوجه آن نبودممگر ممكن استيك انسان از نظر اوج روحى و كمالات نفسانى تا اين درجه به پيش رود؟ او در حال وضو گرفتن مىلرزيد و در حال نماز رعشه براندام داشت،در ذكر لبيك رنگ از رخسارهاش مىپريد،از احساس كوچكى خود در پيشگاه خداوند همه گاه احساس شرم مىكرد،مىگفتبر عذاب اگر صبر كند،فراق او را نمىتواند متحمل شد. او در عبادت و عمل،در مسير زندگى خداى را چنان شاهد و حاضر مىديد كه مىفرمود اگر پردهها را بردارند،چيزى بر يقين من اضافه نخواهد شد.لو كشف الغطاء ما ازددت يقينا.و هم مىفرمود خدائى را كه با چشم دل نبينم او را عبادت نمىكنم و تا حال هم عبادت نكردهام لم اعبد ربا لم اره. و به همين خاطر على عليه السلام همه جا را محضر خدا مىكند و دامنه عبادتش را به همه جا مىكشاند،مسجد،كوچه،خيابان،بازار،ميدان جنگ،محيط خانه و همه جا براى او معبد است و بدين سان هيچ لحظهاى بر على نمىگذرد جز آنكه آن لحظه در عبادت سپرى مىشود. نظرات شما عزیزان: موضوعات مرتبط: برچسبها:
|
|
[ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] |